|
|
|
دکتر لوتر ساندرلند، دانشمندی که در مهندسی طراحی متخصص است، از اسکلت یک منقارشک که به تازگی در جنگلها مرده بود و او پیدا کرده بود، شگفتزده شد. استخوانهای آن بهطور کامل توسط حشرات تمیز شده بود. هنگامی که او اسکلت را بررسی میکرد، متوجه چیز بسیار عجیبی شد: استخوانهای کوچک و انعطافپذیری از سوراخ بینی سمت راست منقارکنده خارج میشدند، از پشت سر و گردن آن میگذشتند و از سمت دیگر سر وارد منقارش میشدند. این استخوانهای عجیب چه بودند؟ تعداد قابل توجهی از حیوانات استخوانهایی دارند که پایه زبان را سفت میکنند و این اساساً هدف این استخوانها در زبان منقارشک (که استخوانهای هیوئید نامیده میشوند) است. با این حال، در منقارشک، این واقعیت که زبان از عقب شروع شده و از پشت سر میچرخد، استثنایی است!
زبان منقارشکاف
منقارشکاری با زبانش که در انتهایش خارهایی و کمی چسب دارد، غذایش را میگیرد، بنابراین میتواند کرمهای چوبخوار را که در تونلهای کوچکشان درون درخت پنهان شدهاند، بیرون بکشد. این زبان با چرخیدن در پشت سر و گردن، زیر پوست شل، طول اضافی کافی پیدا میکند تا بتواند حدود شش اینچ به داخل لانه کرم چوبخوار در تنه درخت شلیک شود!
چیزی یا کسی زبان منقارشک را به شکلی منحصربهفرد آفریده است. این زبان بلند است، اما به جای آنکه هنگام پرواز آویزان شود و در شاخهها گره بخورد، قسمت اضافی آن زیر پوست شل پشت گردنش نگه داشته میشود. در آنجا، استخوانهای ریز اساساً به دو زبان تقسیم میشوند و قبل از ورود به منقار دوباره به هم میپیوندند. این جزئیات طراحی بیشک دقت بیشتری را هنگام هدایت زبان توسط منقارشک به سمت کرم طعمه به آن میبخشد.
نشاندهنده استخوانهای زبان پنج استخوان نازک و انعطافپذیر با مفاصل ریز وجود دارد.1 چه چیزی باعث شد از سوراخ بینی راست خارج شوند و غلاف خود را آنجا متصل کنند، 2 پشت سر و گردن حلقه بزنند 3، و به داخل حفره بین دو نیمه منقار بازگردند؟ 4 | ![]() |
|
تکامل؟
طبق نظریه تکامل، هر گام صعودی از یک سلول واحد، ناشی از انباشت تدریجی تغییرات کوچکی بوده است که از طریق خطاها در کپیبرداری از اطلاعاتی که ساخت موجودات زنده را هدایت میکند، به وجود آمدهاند. این خطاها که جهش نامیده میشوند، به ادعای تکاملگرایان، به طور تصادفی و بدون هیچ هدایت هوشمندانهای از سوی خداوند رخ دادهاند. خطاها در کپیبرداری از اطلاعات، دستورالعملهای بهتری برای ساخت موجودات پیچیدهتر ایجاد نمیکنند. به همین دلیل تکنسینهایی که با اشعه ایکس کار میکنند، خود را با سپر یا پیشبندهای سرب محافظت میکنند.
با این حال، تکاملگرایان معتقدند که جهشها به تدریج باکتریها را به موجودات زنده و پیچیده تبدیل کردهاند، یا آدام را از یک آمیب. آنها بر این باورند که در طول میلیونها سال، انتخاب طبیعی موجوداتی را که جهشهایی دارند که اندکی به توانایی بقا و تولید مثل آنها میافزاید، انتخاب کرده است، در حالی که آنهایی که جهشهای مضر دارند، میمیرند. دلیلی که آنها معتقدند این تغییرات زمان زیادی میبرد این است که اکثر جهشها نمایانگر تغییرات تصادفی در دستورات ساخت پروتئینها هستند که اجزای اصلی سلولها به شمار میروند. این پروتئینهای کوچک، رشتههای بلندی از اسیدهای آمینه حتی کوچکتری هستند. تقریباً تمام جهشها مضر هستند، بنابراین موجوداتی که زنده میمانند عموماً آنهایی هستند که جهشهایی دارند که فقط یک اسید آمینه را در یک پروتئین تغییر میدهند.
از آنجایی که حتی یک اندام ساده مانند زبان از پروتئینها، سلولهای عصبی، رگهای خونی و غیره بسیار زیادی تشکیل شده است که باید به طور کاملاً هماهنگ عمل کنند، تصور اینکه تغییرات یک اسید آمینه در یک پروتئین بتواند یک اندام را به وجود آورد، بسیار دشوار است. چرا ادعا نکنیم که یک خوشه بزرگ از جهشها به طور همزمان بر استخوان، عضله، اعصاب و غیره تأثیر گذاشته است؟ زیرا تقریباً همه جهشها مضر هستند. اگر شما یک خوشه هزار تایی جهش داشته باشید و یکی از آنها مفید باشد، صدها مورد از آنها باعث بیماریهای ژنتیکی خواهند شد که آن موجود را از بین میبرد. تکاملگرایان با اصرار بر اینکه خدا هیچ کاری نکرده و جهشهای تصادفی همه چیز را تولید کردهاند، خود را در تنگنا قرار دادهاند و هیچ راه شایستهای برای توضیح منشأ هیچ اندام پیچیدهای ندارند.
تکاملگرایان گمان میکنند که منقارشک باید از پرندهای دیگر با زبانی عادی که مستقیماً از منقارش بیرون میآمد، تکامل یافته باشد. با این حال، سناریوی جهش هرگز نمیتوانست زبان یک پرنده عادی را به زبان منقارشک تبدیل کند. چرا؟ پس از آنکه زبان یک پرنده عادی برمیگشت و شروع به رشد میکرد و زیر پوست به سمت پشت سرش میرفت، آن زبان تا زمانی که کل دایره را طی نمیکرد، کاملاً بیفایده میبود. تنها آخرین مرحله در تکامل زبان منقارشک، یعنی زمانی که دوباره از جلوی منقار بیرون آمد، میتوانست ارزش بقا داشته باشد.
پس از آنکه زبان از طریق سوراخ بینی بیرون آمده و به سمت عقب پشت سر حرکت میکرد، تا لحظهای که زبان و استخوانهایش به اندازه کافی رشد میکردند تا دور گردن بچرخند، دوباره به پایه منقار بازگردند و به اندازه کافی از نوک آن بیرون بیایند تا به غذا برسند، این وضعیت یک معضل بقا بزرگ برای پرنده ایجاد میکرد. از آنجا که این فرآیند شامل استخوان، مفاصل، رگهای خونی و اعصاب و همچنین بافت نرم بود، به جهشهای ژنتیکی فراوانی نیاز داشت که احتمالاً در طول میلیونها سال رخ داده است. زبان آن به مدت میلیونها سالی که طول میکشید تا با تغییر یک آمینو اسید در هر پروتئین به یکباره، حلقه دور پشت سر را کامل کند، نمیتوانست به هیچ وجه در گرفتن غذا کمکی کند. از دست دادن نقش زبان در جمعآوری غذا، منقارشکاف را در مقایسه با پرندگان معمولی در مبارزه برای بقا در وضعیت بسیار نامساعدی قرار میداد. برای مثال، افزودن دو مفصل و یک اینچ طول، تا زمانی که در جهت اشتباه رشد میکرد، هیچ مزیتی برای بقا به همراه نداشت. بنابراین، این نوع جهشها هرگز حفظ نمیشدند.
زبان منقارشکاف باید یکباره پدید آمده باشد، محصولی از یک طراحی پیچیده. این امر مستلزم یک خالق هوشمند بوده است. اگر زبان منقارشک طراحی نشده، بلکه در اثر جهشهای تصادفی شکل گرفته بود، تنها اولین جهشهایی که زبانش را به سمت سوراخ بینی سمت راست هدایت میکردند و آن را به سمت عقب متمایل میساختند، میتوانستند رخ دهند. پس از آن، از گرسنگی میمرد.
تکاملگرایان به ما میگویند که اندامی که نسلها و نسلها بلااستفاده بماند، حذف خواهد شد، حتی اگر حیوانات به زندگی خود ادامه دهند. اگر به معجزهای، خود منقارشکها از بین نمیرفتند، زبانی که برای نسلها بیفایده بود، خود به خود از بین میرفت. زبان منقارشک شاهدی قوی بر محصول طراحی هوشمند و آفرینش است، نه تکامل. برخی از تکاملگرایان به این موضوع پی بردهاند و داستان دیگری برای چگونگی تکامل آن سرهم کردهاند. وقتی برای اولین بار در یک ایمیل در مورد آن به من گفته شد، اینقدر پیشنهاد غیرممکنی به نظر میرسید که مطمئن بودم درست متوجه نشدهام، بنابراین به پرسیدن ادامه دادم تا زمانی که کاملاً روشن شد که واقعاً منظورش همین بود.
این گمانهزنی تکاملی ادعا میکند که زبان منقارشک از زبان یک پرنده معمولی تکامل یافته است: ریشهدار در پشت گلویش و به صورت مستقیم از طریق منقار به بیرون امتداد یافته، مانند زبان پرندگان دیگر. سپس، نه انتهای زبان، بلکه ریشهٔ آن به تدریج و کمکم از اتصال معمول خود در پشت گلو جدا شد و گام به گام، مرحله به مرحله، دوباره در پشت دهانهٔ منقار ریشه دواند و هرچه بیشتر در اطراف پشت سر ریشه دواند. به این ترتیب، طبق این روایت، هر حرکت کوچک به دلیل افزایش طول زبان توسط انتخاب طبیعی تقویت میشد، و هرچه زبان بلندتر میشد، میتوانست بیشتر در راههای تونلی که لاروها در تنه درختان حفر کرده بودند، کش بیاید. این امر، البته، مستلزم دو نوع جهش کاملاً متفاوت بود که تا حدودی به طور کامل هماهنگ بودند: جهشهایی که ریشه زبان را به دور سر میراندند، باید با جهشهایی که طول زبان را افزایش میدادند، هماهنگ میبودند. در غیر این صورت، با عقبرفتن بیشتر زبان، بخشهای کمتری از آن حتی به نوک منقار میرسید، چه رسد به اینکه از آن بیرون بیاید. این امر یک معیوب بقا ایجاد میکرد. این واقعیت که جهشهای تا حدی هماهنگ ضروری بودند، این داستان را بسیار کمتر محتمل میسازد.
با این حال، وقتی به این سناریوی عجیب عادت کردم، میتوانستم ببینم که چگونه ممکن است برای یک تکاملگرای معتقد به نظریه تکامل که ایمان راسخی به آن داشت، این داستان ممکن به نظر برسد؛ کسی که مجبور بود باور داشته باشد همه چیز از طریق انتخاب طبیعی عملکننده بر روی جهشهای تصادفی به وجود آمده است. به هر حال، اگر زبانی هرچه بیشتر از منقار بیرون میآمد، واقعاً میتوانست به عمق بیشتری از تونل کرم نفوذ کند، و هرچه کرمهای بیشتری میگرفت، میتوانست فرزندان بیشتری را به بلوغ برساند.
ناگهان به ذهنم خطور کرد! این نظریه ذکر نمیکند که برای حدود یک اینچ اول، ریشه زبان باید در جهت مخالف حرکت میکرد! تکاملگرایان میگویند زبان منقارچین در ابتدا درست مانند سایر پرندگان، در پشت گلو ریشه داشته است، زیرا آنها ادعا میکنند که این پرنده از نوعی پرنده معمولی تکامل یافته است. تنها راهی که ریشه زبان میتوانست به نقطهای برسد که از کنار منقار خارج شود، حرکت رو به جلو از جایگاه خود در پشت گلو بود. حدود یک اینچ اول حرکت آن رو به جلو بود، نه رو به عقب! از آنجا که در سناریویی که آنها ساختهاند، حرکت دادن ریشه زبان به عقب احتمال انتخاب شدن آن توسط تکامل طبیعی را افزایش میدهد، پس حرکت رو به جلو از پشت گلو تا نقطهای که بتواند از طریق دهانه قسمت پشتی منقار خارج شود، شانس انتخاب شدن آن را کاهش میداد.
از سوی دیگر، اگر حرکت رو به جلو بخش بیشتری از زبان را از منقار بیرون میآورد و شانس بقای آن را افزایش میداد، پس حرکت رو به عقب شانس بقای آن را کاهش میداد. استدلال بدون مدرکی که میگوید زبان منقارشکاف به این شکل امروزی خود در اثر مهاجرت ریشه در ابتدا به دور سر درآمده است، متناقض و از نظر منطقی بیاساس است.
وضعیت از این هم بدتر میشود. طبق این نظریه، پس از آنکه زبان راه خود را دور گردن باز کرد، ریشه آن از طریق سوراخ بینی دوباره به داخل منقار گیر کرد. چرا باید چنین میکرد؟ اگر افزایش طول زبان شانس بقای پرنده را افزایش میداد، پرندگانی که زبانشان با حرکت کردن زیر پوست به سمت شکم، دم یا پای پرنده به رشد خود ادامه میداد، توسط انتخاب طبیعی برگزیده میشدند. پرندگانی که تکامل زبانشان در نیمه راه متوقف شد و ریشه زبانشان از طریق سوراخ بینی به داخل منقار گیر کرد، از بین رفته بودند.
هر دو سناریوی تکاملی رو به جلو و رو به عقب به نتایج پوچ و حذف شدن توسط انتخاب طبیعی منجر میشوند. زبان منقارشکاکی شواهد محکمی از طراحی ارائه میدهد.
سیستمهای دیگر
منقار منقارشکاف مانند یک سنگتراش تخصصی عمل میکند که قادر است مستقیماً به درون درخت برش دهد. انسانها با کوبیدن روی یک سنگتراش فولادی، میتوانند مانند منقارشکاف با منقارش، به درختان نفوذ کنند. با این حال، هرچه سنگتراشی میکنیم، تیغهی فولادی ما کند میشود. پس از حفر تعداد معینی سوراخ، مجبوریم سنگتراشهایمان را تیز کنیم. در غیر این صورت، آنها روزبهروز کندتر میشوند تا اینکه غیرقابل استفاده شوند. خدا منقار منقارساز را خودتیزکننده آفرید. اگر این یک امر ساده بود که میتوانست از طریق تغییرات کوچک و تصادفی رخ دهد، یک آهنگر یا دانشمند متالورژی متوجه میشد که چگونه متههای فولادی خودتیز بسازد.
اگر انسانی میخواست مانند منقارشکاف کرمهای چوبخوار را شکار کند، مهم نبود که چه اندازه سنگفرنش را تیز نگه میداشت، نمیدانست به کدام سمت برود تا به تونلهایی که کرم در آنهاست، برسد. تا زمانی که منقارشکاف سازوکار پیچیدهٔ مکانیابی و ضربه زدن به یک کرم کوچک در درون یک تونل کوچک در درون یک درخت بسیار بزرگ را به دست نمیآورد، زبان تخصصیاش هیچ ارزشی نداشت. مکانیزم مکانیابی حشره نیز بدون زبانی به اندازه کافی بلند برای رسیدن به لارو بیفایده بود. در واقع، نه زبان بلند و نه مکانیزم مکانیابی، اگر زبان فاقد توانایی چسبیدن به لارو یا فرو رفتن در آن برای بیرون آوردنش از سوراخ بود، هیچ فایدهای داشتند. اگر هر یک از این سه ویژگی بسیار پیش از بقیه تکامل یافته بود، بیفایده میبود و انتخاب طبیعی آن را حفظ نمیکرد.
اگر تمام سیستمهای فوق در یک پرنده معمولی وجود داشت، برخورد با درخت آن را از پای درمیآورد؛ چیزی شبیه به زدن یک سنگفرنگی فولادی به درخت با نوک بینیتان. اگر از اولین ضربه جان سالم به در میبرد، احتمالاً دیگر تلاش نمیکرد. اما منقارصندوقدوز نه تنها به منقاری قوی و خودتیزکننده و حسگر کرم مجهز است، بلکه یک سیستم فوقالعاده ضربهگیر نیز دارد که از سرش در برابر آسیب محافظت میکند. اولین منقاری که سازوکار لازم برای سوراخ کردن درختان را تکامل میداد، اگر سیستمهای جذب ضربه از قبل وجود نداشتند، یا از منقار زدن دست میکشید یا در سن جوانی میمرد.
علاوه بر این، در مقایسه با سایر پرندگان: «پرهای دم (بهویژه یک یا دو جفت مرکزی) در منقارها قویتر هستند و در برابر سائیدگی ناشی از استفاده از آنها برای تکیهگاه بدن پرنده هنگام منقار زدن مقاومت میکنند. ساختار انگشتان پا و آرایش مرتبط تاندونها و عضلات پا، یک مجموعه عملکردی از ویژگیها را تشکیل میدهند که به منقارشکاف اجازه میدهد تا تنه درختان را بالا رود و در حین منقار زدن به درخت، موقعیت خود را حفظ کند.» (دانشنامه بریتانیکا سیدی ۹۸، «پرندگان: راسته های اصلی پرندگان: پیکiformes، شکل و عملکرد»). این همه پرهای سفت دم، ساختار تخصصی انگشتان پا، حسگر کرم و بیرونکش کرم، به همراه زبان مارپیچی و ضربهگیر چه فایدهای داشتند اگر بعد از حفر چند سوراخ، منقار کند میشد و دیگر نمیتوانست سوراخهای بیشتری ایجاد کند؟ وقتی برای عملکرد یک پدیده، چندین سیستم باید همزمان وجود داشته باشند، این امر «پیچیدگی غیرقابل کاهش» نامیده میشود و شاهدی بر طراحی هوشمند است.
نتیجهگیری
طبق نظریه تکامل، هر سیستمی که فاقد عملکرد باشد، توسط انتخاب طبیعی از بین خواهد رفت. اگر یکی از سیستمهای منقارکوب خیلی قبل از سایر سیستمهایی که برای عملکرد آن لازم بودند تکامل یافته بود، از بین میرفت. شواهد قویاً علیه این است که سیستمهای ویژه منقارکوب توسط جهشهای تصادفی توسعه یافته باشند، زیرا تعدادی از سیستمهای مختلف باید با هم کار میکردند. این واقعیت که همه آنها حضور دارند و فعال هستند، نشان میدهد که این سیستمهای گوناگون برای کار کردن با یکدیگر طراحی و خلق شدهاند.
از آنجا که شواهد نشان میدهد که منقارسازها نمیتوانستهاند توسط جهشهای تصادفی تکامل یافته باشند، چرا باید جهشها را همانند اصرار اکثر تکاملگرایان، سازندگان جهانی هر بخش از هر موجود زندهای دانست؟ باور به اینکه امور توسط جهشها ایجاد شدهاند، زمانی که شواهد خوب به این نتیجه منتهی میشوند، اشکالی ندارد. اکثر بیماریهای ژنتیکی نمونههایی از این دست هستند. یک تغییر جزئی در ترتیب اسیدهای آمینه در یک پروتئین اغلب یک پروتئین فعال را به یک بیماری تبدیل میکند. اما بگذارید شواهد در مواردی مانند منقارکش که شواهد به شدت به طراحی هوشمند اشاره دارد نیز راهنما باشد. چرا باید به این نتیجه عجولانه رسید که اگر جهشها باعث دیابت میشوند، حتماً لوزالمعده، کبد، ماهی، میمون و ما را نیز شکل دادهاند؟ اگر ببینید کسی در حال تخریب ساختمانی با جرثقیل مجهز به گوی تخریب است، فرض نمیکنید که تمام ساختمانهای جهان توسط جرثقیلهای مجهز به گوی تخریب ساخته شدهاند.
متأسفانه، برای بسیاری، ایمان تکاملی بخشی از یک ساختار مذهبی کامل است که در آن همه چیز، چه بخواهد و چه نخواهد، باید جا داده شود.
دکتر ساندرلند، صاحب جمجمه موجود در تصویر، مینویسد: «جمجمه منقاردار در قانع کردن دانشمندان به کاستیهای نظریه تکامل، شاید از هر کتابی در کتابخانه نویسنده مؤثرتر بوده است. پرندگان دیگر نیز استخوانهای هیوئید دارند، اما واضح است که برای جا گرفتن آنها در سوراخ بینی مناسب، به نوعی معجزه نیاز بوده است.» یک تکاملگرای برجسته در هیئت علمی یک مجله علمی معتبر پس از بررسی آن گفت: «ویژگیهای آناتومیکی خاصی وجود دارد که به سادگی نمیتوان آنها را با جهشهای تدریجی طی میلیونها سال توضیح داد. فقط بین من و شما، گاهی اوقات من هم مجبورم خدا را وارد ماجرا کنم.»
یک دانشمند دیگر، در حین بررسی استخوانهای زبان منقارشک در زیر میکروسکوپ، اظهار داشت: «تشخیص تفاوت بین اشیاء ساخت بشر و مخلوقات خدا بسیار آسان است. هرچه اشیاء ساخت بشر را بزرگنمایی کنید، زمختتر به نظر میرسند، اما هرچه اشیاء آفریدهشده توسط خدا را بزرگنمایی کنید، دقیقتر و پیچیدهتر به نظر میرسند.» (لوتر دی. ساندرلند، مجله فصلی انجمن تحقیقات آفرینش، جلد ۱۲، مارس ۱۹۷۶، صفحه ۱۸۳)
|
|
|